السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)
178
خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)
لحظهى تظاهرش به اسلام با آن حضرت دشمنى داشت ؟ در كتاب « ازالة الخفاء » اين عبارت آمده است : « از انس روايت شده است كه گويد : عمر - در حالىكه شمشيرش را به كمر بسته بود - خارج شد . مردى از قبيلهى بنىزهره به او رسيده و گفت : اى عمر به كجا مىروى ؟ پاسخ داد : مىخواهم محمّد را بكشم ، گفت : چگونه از خاندان هاشم و بنىزهره در امان خواهى ماند ؟ عمر به او گفت : تو را نمىبينم مگر اين كه كودكى كرده و دينت را كنار گذاشتهاى ؟ گفت : آيا چيزى به تو نشان بدهم كه موجب شگفتى تو شود ؟ ! خواهر و شوهر خواهرت كودكى كرده و دين تو را ترك كردهاند . عمر خشمگينانه نزد آنان رفت ، در حالىكه حباب كنار آنان بود . حبّاب ، صداى عمر را كه شنيد ، درون خانه پنهان شد . وى وارد خانه شده و گفت : اين چه صدايى بود كه از شما مىشنيدم ؟ ! آنان سوره طه را قرائت مىكردند . گفتند : از سخنانى كه تو به ما گفته بودى تجاوز نمىكند . گفتند : شايد شما نادانى كرده و كودك شدهايد . شوهر خواهرش به او گفت : اى عمر اگر حق در غير دين تو باشد ، چه بايد كرد ؟ عمر بر او جهيده و به شدّت او را زير لگد گرفت . خواهرش جلو آمد كه او را از شوهرش باز دارد . چنان بر او سيلى زد كه صورتش خونى شد . » « 1 » در همين كتاب چنين آمدهاست : « از زهرى روايت شدهاست كه عمربنخطاب نسبت به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم خيلى سختگير بود . به راه افتاد تا به آن حضرت نزديك شد . . . » « 2 » محمّدبنحبيب به اسنادش روايت كرده كه زيدبنخطاب گويد : « از جمله داستانهاى جنگى كه بين عدىبنكعب در اسلام بود ، آن است كه اباالجهمبن حذيفةبن غانم در دوران جاهليّت ، از رجال قريش بود و با عمربنخطاب - پيش از آن كه مسلمان شود - نسبت به دشمنى و مخالفت با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در يك حدّ و اندازه بود . خداوند عمر را به مسلمان شدن گرامى داشت . » « 3 »
--> ( 1 ) . ازالة الخفاء فى سيرة الخلفا . ( 2 ) . ازالة الخفا فى سيرة الخلفا . ( 3 ) . المنتقى : 362 .